امید شفا نیست

امید شفا نیست

تا در دل ما درد فراوان و دوا نیست

با درد بسازیم که امید شفا نیست

هر روز بلا پشت بلایی دگر آید

دردا که دگر دفع بلا کار دعا نیست

دنیا شده نا امن و جوامع شده فاسد

در چشم حریصان اثر از شرم و حیا نیست

بر سفره ی خالی نتوان شکر خدا کرد

در ذهن پریشان شده پندار خدا نیست

ما غمزدگانیم،به دریای مصیبت

یک روز نشد تا که ببینیم عزا نیست

مهمان منند اشک و غم و درد شبانه

تا صبح امیدی به شب تار"رها" نیست

علی میرزائی"رها" 

/ 0 نظر / 69 بازدید